تبليغاتX
.:♥ صــــــــــــــــــــنــــم ♥:.

.:♥ صــــــــــــــــــــنــــم ♥:.

همیـــــشه اون چیــــــزی که ما دوســــــت داریم بهترین نیـــــــــست....

ساعت از ۱۲ گذشته اومدم سایت تا برای مهناز

شارژ بگیرم ..............

نمیدونم چرا اومدم اینجا ............

شاید دلم می خواست یه کم بنویسم .......

.........................

دیگه اخرهای ترمه و باز هم سرمون حسابی شلوغه

چقدر زود گذشت ............

...............

چند روزه خبری از مهربون ندارم فکر کنم اینجوری بهتره هم برای اون

و هم برای من اما راستش  نمی تونم بگم که دلتنگ نمی شم

دلم خیلی براش تنگ شده ولی خوب .......

خودمو به رمان خوندن سر گرم میکنم

هر چند که زندگی هر کدوم از ما ادم ها یک رمانه......

........................

با بچه ها برنامه ریزی کردیم برای شب یلدا ....

دور از خانواده ولی خوش میگذره ....

توی خواب گاه و دوران دانشجویی امکان نداره خوش نگذره ..

از گریه هم گریه میکنیم و از خنده هم می خندیم

میگن ادم هارو تا باهاشون زیره یک سقف نری نمی تونی بشناسی

واقعا درسته .........

هر کسی یک خصوصیتی داره مهم اینه که بتونی خودتو با دیگران وفق بدی

به همه احترام بذاری و همیشه شخصیت خودتو حفظ کنی

اون موقع است که همه دوستت دارن

توی هنرستان زیاد می گفتم

ادما همیشه شخصیتشونو خودشون می سازن

......................

دنبال یک جمله ام که حسمو بگم ولی ذهنم یاری نمیکنه

جز آه کشیدن.....

هـــــــــــــــــــــــــــــی......

...  :)

+یادگاری از چهارشنبه 30 آذر1390ساعت0:47توسط من .:★ صنــــم ★:. | |

به بهانه ی باران چند روزه ی شهر:
و خداوند نویسنده ای بود
که نوشته هایش را دست هیچ ناشری نسپرد
الا آسمان،
که هر از گاهی
دست نویس هایش را
به صورت جزوات باران تجدید چاپ می کرد و
روی زمین پخش می نمود.
شاید که بندگان
اهل مطالعه شوند..!

همیشه میگم که عاشق بارونم

حتی به قیمت سرما خوردن

باران رحمته نعمته

کلاس طراحی داشتم 

 دلم انقدر از همه چیز و همه کس گرفته بود

 بارون میومد ....

توی حیاط دانشگاه زیر بارون کلی قدم زدم

عاشق گریه کردن زیره بارونم

چون بارون با قطره های قشنگش

صورتتو می پوشونه و نمیگذاره که

کسی بفهمه.........

 زیره بارون  هر جی از خدا بخوای بهت میده

وقتی که بارون میاد دعاها اجابت میشه

چون در های رحمت بازه

 .........

دلم نیومد ازش بگذرم ....

+یادگاری از چهارشنبه 16 آذر1390ساعت22:52توسط من .:★ صنــــم ★:. | |

زمان چه زود میگذره....

 ادم ها چه زود تغییر میکنن و عوض میشن

۱ سال از اخرین دفعه که نوشتم میگذره

خیلی چیزها عوض شده

من .......

اما خوب چیزهایی هم هستن که هیچ وقت عوض نمی شن

مثل احساسی که هر ادمی توی دلش داره

..........................

دانشجوی ترم ۲ هنرهای تجسمی ام

خیلی زود گذشت

ازدواج منصور یکسال شد

پیمان خیلی بهتر شده

و اما خودم .....

دلم مثل همیشه گاهی وقت ها ابریه و گاهی وقتها

افتابیه افتابی ......

مثل همیشه  از خیلی چیزها و خیلی حرف ها میگذرم

زیاد تغییر نکردم ولی بزرگتر شدم

هنوز خیلی مونده .....

وجود خدا رو کنارم بیشتر حس میکنم

دیگه کم کم میفهمم که دوستم داره و خیلی کنارمه

آخ که دلم می خواد می تونستم پر بکشم تو اسمون .....

نمی دونم چرا اومدم

ولی می خواستم یه یاد خاطره ای تازه کنم ....

.............................

..............

........

...

 

+یادگاری از چهارشنبه 16 آذر1390ساعت18:39توسط من .:★ صنــــم ★:. | |